زیبا ترین داستانهای عاشقانه و جاودانه ایران : داستان عاشقانه بهرام گور
داستانهای عاشقانه ای که بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت داشته و بنا به اظهار تاریخ نگاران و نثر نویسان و شاعران نامدار ایرانی متعلق به فرهنگ ایران زمین میباشد .
در نظر داریم که خلاصه برخی از این داستانها که افسانه گونه نیز میباشند را تقدیم حضورتان کنیم .
امید است که با مطالعه خلاصه ای از این داستانها شما را به اصل کتاب نویسنده هدایت نمائیم .
بیائید این داستانها را برای فرزندانمان و در جمع میهمانی ها و مسافرتها و پیک نیک هایمان نقل کنیم .
نقالی قصه وداستان های کهن و افسانه ای ایرانی تا یکی دو دهه قبل توسط پدر و مادر بزرگانمان و دایه ها بسیار رایج بود که کم کم رو به فراموشی میرود .
بیائید این فرهنگ و هنر را دوباره احیاء کنیم .ران)
هفتمین داستان : بهرام گور و دختر شاهان هفت اقلیم ( از حکیم نظامی گنجوی )
و اما داستان :
روزی بهرام گور شاه سرزمين ايران پادشاه قدر قدرت ساساني از دشت و شکار باز گشته بود و در قصر خورنق با شادی و خرمی می گشت . اطاقی دید که درش بسته و قفل بر آن نهاده بود . سراغ خازن را گرفت و خازن کلید را به بهرام سپرد . وقتی شاه درب را گشود ، خانه ای دید که از صد نگارخانه چین زیباتر بود و بر دیوارش هفت پیکر منقش بود :
دختر رای هند به نام فورک ؛ دختر خاقان به نام یغماناز ؛ دختر خوارزم شاه به نام نازپری ؛ دختر سقلاب شاه به نام نسرین نوش ؛ آزریون دختر شاه مغرب ؛ همایون رای دختر قیصر ؛ درستی دختر کسری .
نویسنده بر پیکر آنها نام بهرام گور را نوشته بود و اینکه حکم هفت اختر این است که این جهانجوی ، این هفت شهزاده را از هفت اقلیم به دست می آورد . بهرام شاه با دیدن آنها شیفته شان شد و قفلی بر درب اطاق زد . بهرام هرگاه مست می شد به آنجا وارد می شد و در آرزوی وصال آنها در خواب می شد و با خود همي گفت كه روزي من به دختران شهزاده هفت اقليم دست خواهم يافت و اين آرزو اينگونه به حقيقت پيوست :

بقیه در (ادامه مطلب ) زیر






اين وبلاگ بيشتربه مقولات تاريخي و مذهبي و فرهنگ اساطيري ايران و جهان ميپردازد